آلیسوم

آلیسوم

نیمی من و نیمی همسرم
آلیسوم

آلیسوم

نیمی من و نیمی همسرم

روز اول مدرسه و جلسه اولیا و مربیان

موزه آرامگاه فردوسی مشهد

از اون روز که گفتم دنبال قاب پرده تا شاهنامه 14 رفتم یکی دو ماه میگذره. بالاخره بچه ها راهی مدرسه شدند.

ما هرچی به حکمت میگیم ماشین همیشه هم خوب نیست. به هر دلیلی که بهش میگیم گوش نمیکنه. انواع و اقسام ماشین های اسباب بازی رو خریدیم و این هربار یکی دیگه میخواد. فرقی هم نمیکنه ماشینش چی باشه، مترو و قطار باشه، هواپیما باشه یا هرچی. فقط یک مسافری رو جابجا کنه برایش کافیه که بخوادش.

فامیلمون اومده میگه برامون پرده بدوز. من فقط یک پرده جوان پسند ارزان قیمت تو این گرونی ها پیدا کردم و این شد مقدمه خیاطی. حالا من نمیخواهم براشون پرده بدوزم. من چشم بذارم و اینها نخواهند پولش رو بدهند که نمیشه.

من زیاد سعی میکنم که به ماهان بگم پاک کن هایش رو گم نکنه. همین امسال، یک جعبه مدادرنگی 24 رنگه برایش خریدم شده 796 هزار تومان. همون روز رفته دو تایش رو گم کرده. بچه باید بچگی کنه و مال خودش بوده. دو تا دفتر برایش خریدم و همه لوازم تحریرش رو آماده کردم ماهان رفته مدرسه. همون روز پاک کنش رو گم کرده. اصلا یادم نمی آید خودم انقدر اهل گم و گور کردن بوده باشم. با این وجود یادمه که بابام به دفترها حساس بود. من نصف شب بلند میشدم یک برگه از دفتر پاره کنم و این بلند میشد و نشونم میداد که دیدم.

ما حکمت رو آماده کردیم ببریم مهد، مدرسه ماهان ما رو دعوت کرد جلسه. خیلی فعال هستن. تو جلسه یک گزارش از طرحی دادن که قراره از طرف مدرسه بچه ها رو برای کلاس علوم ببرند اردو. اردو هم جاهای مختلفی بود که پیشنهاد چند نفر بیشتر این بود که ببرندشون اردوگاه جنوب مشهد. یک اردوگاهی هست که معمولا بچه ها اونجا تو کمپ ها وسایلشون رو میگذارند و ناهار بهشون میدهیم و مدرسه هم رفت و برگشت می بره و می آردشون. یکی از خانم ها تو جلسه حرف موزه رو زد که امسال بچه ها رو ببرند موزه. گفت کار فرهنگی خوبی هست و از این نظر که هر سال بچه ها رو یک جای تکراری نبرند خوبه.

من یادم افتاد به موزه های جای آرامگاه فردوسی. یک چند موزه مثل موزه شه لا فتی (زورخانه)، موزه نان و پارک ژوراسیک (موزه طبیعت) که تو این مدت رفته بودیم آرامگاه پیدا کرده بودیم و خودم تو پیشنهاد دادنشون کمک کردم.

یکی دو نفر هم مخالفت کردند و گفتن راهش نسبت به جنوب مشهد دوره. جنوب مشهد یک قدم راهه و آرامگاه فردوسی 25 کیلومتری با جای مدرسه فاصله داره. نگرانی خانم ها هم به جا بود و بنظر من هر چه راه نزدیکتر باشه در نتیجه بهتر میشه. خانم اصلی که این پیشنهاد رو داد از پیشنهادش کوتاه اومد، ولی یکی از خانم های دیگه گفت درسته دوره ولی موزه آرامگاه رو حداقل بچه ها باید یک بار ببینند. به خاطر اینکه چیزهایی داره که هیچ جای دیگه دیده نمیشه و به درسهاشون هم کمک میکند. یکی گفت پس هفته بزرگداشت فردوسی بچه ها ببریم موزه. آخرش قرار شد هر وقت زمانش رو اوکی بود بچه ها رو ببرند. چون هفته بزرگداشت شلوغه قرار شد هر زمان که مناسب بود.