از دیروز که به طور اتفاقی فهمیدم بلاگ اسکای دوباره برگشته، عزمم رو جزم کردم تا یک پست آلیسومی بنویسم، ولی انقدر سرم شلوغ بود که فقط الآن وقت کردم بنویسم.
این چند وقت سر خودم رو شلوغ کردم. تو خونه جوری شده که همه کارها رو خودم تنها باید بکنم. یعنی مساله همراهی که برایم مهم بود دیگه مثل قبل نیست. الآن برایم مهم اینه که کار انجام بشه. حتی بعد از خانه تکانی و پرده عوض کردن و خریدهای جورواجور.
اون اوایل ما خیلی خودخواه بودیم و این خودخواهی خودمان را هم با خودمان و با حرف و حدیث های اطرافیان آوردیم به خانه. این رو از روی انصاف میگم، ولی حس میکنم خودخواهی همسرم هم بیشتر بود.یادمه، آن موقع که ماهان خیلی بچه بود، مادرم برای خودش پرده خرید. من هم آنجا بودم و آن پرده سبزهای تیره که ارزان بودن رو صرفا سر ارزانی خریدم. بعد که آوردمشان خونه، همسر یک طوری نگاهم کرد که انگار حقم بوده رنگ روشن برای پرده نداشته باشم. این گذشت و من هم آن پرده ها رو گذاشتم کنار تا همین روزها بالاخره یک نگاهی که به کمد انداختم پیداشون کردم و خواستم برای منظره بیرون که یک درختی هم از کنار پنجره داره، پرده عوض کنم.
کلی اینترنت را زیر و رو کردم تا یک قاب متناسب با این پرده پیدا کنم. آن پرده ارزان، یک قاب ارزان هم میخواست. همین شد که تا بازرگانی پرده ماهان که آدرسش انتهای شاهنامه بود رفتم. چون هم اسم ماهان خوشم آمد.
قاب پرده هایش رو تو اینترنت معرفی کرده بود و یکی مثل این عکس به نظرم خوب اومد:

این طوری آن پرده ها که خریده بودم قشنگ هم دیده میشدن.
خلاصه اینکه رفتم تا آدرس را یاد بگیرم. هیچ کس دیگری هم همراهم نبود و با یک مترو و یک اتوبوس خودم را رساندم به شاهنامه 42. یک عمارت تاریخی آنجا بود که درش بسته بود. من میخواستم سریعتر به مرکز فروش پرده برسم، ولی به انبار فرش رسیده بودم. با کلی پرس و جو، گفتن که اگر بوستان ارکیده شمس آباد رو بگذرونم میرسم به این بازرگانی.

بوستان ارکیده: یک بوستان قدیمی که به آرامگاه فردوسی نزدیک بود و از قدمت تابلویش معلوم بود که خیلی وقت هست که اینجا هست. فقط کمی کچلی گرفته بود و نیاز به رسیدگی داشت.
من رفتارم مثل بابامه. به خاطر همین دل به دریا زدنم هام میگم. اصلا چه دلیلی داشت که این همه راه رو بکوبم و برم تا این سر شهر برای یک قاب پرده؟
از همان اول یک پرده خوش رنگ تر میگرفتمو نیازی هم به قاب پرده منحصر به فرد پیدا نمیکردم. حالا داشتم چی کار میکردم؟
دور خودم میگشتم. به هر حال، مشکلی نیست. فقط کمی گرمه و گرم ترین روزهای سال رو سپری میکنیم.