-
از زندگی آلیسوم چه خبر؟
پنجشنبه 4 تیر 1405 14:05
از دیروز که به طور اتفاقی فهمیدم بلاگ اسکای دوباره برگشته، عزمم رو جزم کردم تا یک پست آلیسومی بنویسم، ولی انقدر سرم شلوغ بود که فقط الآن وقت کردم بنویسم. این چند وقت سر خودم رو شلوغ کردم. تو خونه جوری شده که همه کارها رو خودم تنها باید بکنم. یعنی مساله همراهی که برایم مهم بود دیگه مثل قبل نیست. الآن برایم مهم اینه که...
-
ماهان و رضا
دوشنبه 11 اسفند 1404 09:02
از همان 17 دی که باید شب ها پاسبانی میدادیم، اوضاع همینطوره. احساس خطر خیز میزنه، مثل دشمن شمشیر به دست، و بعد جان سالم که به در بردی، آرام میشه. این احساس از سمت گوشی هامون شروع میشه و به در و دیوار و پنجره ها و زمین و هوا و هرجا که فکرش را بکنی میرسه. نمونه اش همین دیشب که صبح بلند شدیم و احساس کردیم سرما خورده ایم....
-
تفریحات این چند روز تعطیلی آلیسوم
چهارشنبه 22 بهمن 1404 20:34
این چند روز که تعطیلی پشت سر هم بود من برای تفریح مشغول مطالعه شدم و انیمه نگاه کردم. یکی دو روز هم همسر بچه ها را برده بود مادربزرگشان را ببینند و پول بلیط سفر هم کافی نبود و لازم بود یکی در خانه باشد. من ماندم. حکمت هم بزرگ شده و میتوانست بدون من بماند. داستانی که خواندم دن آرام بود. این داستان پیچیده بود، ولی با...
-
ارتباطات نوین روستاهای ما
یکشنبه 7 دی 1404 11:06
داشتم از خیابان های وسط شهر که بافت قدیمی و زیبای خود را حفظ کرده بودند به سمت خانه میرفتم. از در چند خانه که رد شدم چند نفری کتاب هایشان را جلوی در گذاشتند تا بازیافتی آنها را ببرد. وسط شهر رسم هست زمستان که شروع میشود تا خود عید نوروز نگاه میکنند و آنچه که بنظر کهنه شده را بیرون میگذارند. اخیرا در اولویت این رسم،...
-
کلاس ورزش ساختمان نوستالژیک دانشکده
چهارشنبه 5 آذر 1404 14:29
ماهان سرما خورده بود. از همین آنفولانزایی که میگویند خیلی خطرناک است گرفته بود. او را کنار خواهرم گذاشتم تا به کلاس نوستالژی که دعوت شده بودم بروم. ما در یک دانشکده کاملا دخترانه درس خوانده بودیم. دیروز همان دانشکده مون یک کلاس ورزشی گذاشته بود که چند تا از همکلاسی ها و دوستان قدیمی ام را آنجا دیدم. آنها بچه هایشان را...
-
سفر زیارتی و کارخانه رب بهدیس
شنبه 10 آبان 1404 17:18
چند روز پیش همسر بیل رو برداشت که با پسرها که عقب نشستند بریم گوجه بچینیم. مزه گوجه های شهر ما با بقیه گوجه ها فرق دارند و ترش تر هستند. من این مزه رو بیشتر دوست دارم. دوست همسرخواسته بود این بار ما به جایش به یک همایش کشت و صنعت مواد غذایی بریم. امام رضا واقعا ما رو طلبیده بود. وگرنه چند ساعت قبل از اینکه تصمیم به...
-
میوه فروشی
دوشنبه 7 مهر 1404 07:17
یکی از مغازه های موردعلاقم، مغازه میوه و سبزی فروشیه. جای ما یک میوه فروشی داره که انقدر جنس و میوه تو مغازه اش آورده که هرچی بخوای داره. همیشه یک سری برش و اسلایس میوه داره که وقتی ماهان بچه بود میوه های قشنگش رو که برای قشنگی حکمت میخواستم بخرم از اون میخریدم. خیلی کیف میده. سیب، پرتقال، دوریان، فیسلایس، هندوانه،...
-
ارزش درختان
جمعه 7 شهریور 1404 04:37
دیشب همسایه با چند نفر، خودش و بچه هایش نذاشتن ما بخوابیم. انقدر همه جا هم ساکت بود که هر صدایی میکردن ما میشنیدیم. شب یلدایی چیزی بود؟ بگذریم. یک چند روزی رفته بودم خونه پدری. یک دمنوش صبحگاهی خریده بودند که قوطیش قشنگ بود و ترکیباتش آموزنده بود: گل پنیرک، گل ختمی، چای کوهی و عناب. قوطی خالی شده بود ولی من دوست داشتم...
-
شب پرستاره و ماهواره
جمعه 3 مرداد 1404 21:19
موهام رو خودم شرابی رنگ کردم. از نتیجه خیلی راضی نبودم. من رنگای خیلی سرد و خنثی دوست دارم، چون پوست خودم گرمه تضاد رو دوست دارم. این روزها چون هوا گرمه و روز گرمازده میشیم، عملا سعی میکنیم از شب ها استفاده بیشتری ببریم. همسر که مثل ارتش شب ها بیشتر از من بیدار میمونه و میگه اگر من راندمانم پایینه به خاطر اینه که شب...
-
کفش چینی و کلاس تابستانی خانگی زبان چینی
دوشنبه 2 تیر 1404 17:41
هوا آلوده است، و شاید به جنگ و رفت و آمد بیشتر مردم مربوط میشه. من که سردرد شدم. دارم به حکمت چند کلمه چینی یاد میدم. فعلا میهاو به معنای سلام رو یاد گرفته. ماهان یاد گرفته بگه: Wu ja mahan یعنی اسم من ماهانه. کانجی چینی که یاد بگیری میتونی بخشی از نوشتار ژاپنی هم یاد بگیری و فقط در تلفظ فرق دارند. من خودم نوجوان که...
-
ماجرای چایی خوردن ما در خرم آباد
پنجشنبه 8 خرداد 1404 17:34
دیروز برنامه ریخته بودیم بریم خرم آباد خراسان. جای ما یک خرم آباد هست که با خرم آباد خوزستان فرق داره و نزدیک کشفروده. گفتیم یک چای هم خورده باشیم خوبه. از دیشب همه وسایل رو تو ماشین گذاشته بودیم. فقط همون اول صبحی یک چند تا ساندویچ گرفتم و چایی رو گذاشتیم که دم بکشه و راه افتادیم. در طول مسیر که رد میشدیم کاروانی با...
-
بدن درد بعد از ورزش را سریع درمان کنید
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 17:00
چند روز پیش تو خونه شروع کردم تمرین سنگین کردن؛ یه بدن درد شدیدی کردم که برام تعجب برانگیز بود که چرا باید اینقدر احساس درد کنم؟ چون من که ورزش میکنم. از طرفی هم خوشحال بودم میگفتم: شاید چون تا حالا این سَبک تمرین سنگین نکردم اینطور شده و از این که یه تمرینی کردم که اینطور دمار از روزگارم دراورده راضی بودم. هرچی گذشت...
-
سیزده به در و بامیه ماهان
چهارشنبه 13 فروردین 1404 20:21
تمام ماه رمضونم رو دو سوال اساسی که برای سحری چی درست کنم برای افطار چی بپزم پر کرده بود. گفتم آخرین روز ماه رمضون بامیه رو خودمون درست کنیم. موادشو گذاشتم و نشاسته هم زدم و دادم به ماهان که سرخ کنه. من اسم خمیر آخرش رو میذارم خمیر اینهنگ. ماهان هم نامردی نکرد و تا تونست هرچی بامیه بود با شکلهای مختلف درآورد. این دو...
-
مشتکن ایرانی
چهارشنبه 1 اسفند 1403 08:58
نشسته بودم ساحلهای دریاها رو نگاه میکردم. گفتم که شرکتم دریایی هست، یه طوری زندگی کنم انگار همیشه کنار دریا بودم. با وجود اینکه ما پدربزرگ جونمون رو از کنار رودخونه و اون زیرزمینی که همیشه آب میگرفت بردیم قبرستون و یه جای شنی، ولی همیشه میگم باید فکرمون دریایی بسازه. نزدیکترین خاطراتم هم از دریا همین آبگرفتگی...
-
دهکده المپیک مشهد
چهارشنبه 17 بهمن 1403 15:35
گربه جای خونمون حرکت چرخ و فلک میزد. دیگه خودشو پهن میکرد. کتاب کهکشانی ماهان رو که برداشتم کلی جک و جانور پیدا کردم. اینو که ماهان دید کلی خوشحالی کرد. گفتم ببرمش جانور شناسی دهکده المپیک. یکمی از این مسقطیها که شبیه مسقطیهای شیراز ولی نیست و سوغات همدانه گذاشتم با خودمون میریم بچهها خواستن یک چیزی بهشون بدهم...
-
از ساحل تا اقامت
یکشنبه 30 دی 1403 02:47
خاله میگه بریم چابهار شریکی زمین بخریم. گفتم من با این دوتا بچه پولی دستم نمیمونه. روی من تا پایان سال حساب نکنید. فردا با دایی ها میخوان برن سواحل چابهار که طرح انتقال آب به مشهد رو شروع کردن یه دوری بزنند و خواستن چیزی هم خرید کنن. یه حرف چطور بازار زمین و مسکن رو بهم میریزه، تازه اخیرا اظهار فضل کردن که فقط یه ایده...
-
سفرمون به ترکیه
دوشنبه 26 آذر 1403 13:50
قبل از سفرمون به ترکیه من خیلی رو گیاه ها کار نمیکردم. حالا فرصتی شده یه تحقیقاتی روی گلبرگهای این گیاه داشته باشم. Here a research: تبادل ژنتیکی گیاهان گلدار از طریق گرده انجام میشود. For Mahan, my cocuk: در نظر داشته باشید که یکی از مهم ترین فاکتور های که باید در نظر داشته باشید رنگهای متنوع است. همچنین که باید...
-
دزد عروسک ها
سهشنبه 8 آبان 1403 02:18
یک فیلمی دهه شصت و بعد از آن برای ما تو ویدئو و سینما پخش میکردند که چون تویش بچه بازی کرده بود ژانر خانوادگی پیدا کرده بود. من از همون بچگی تا بزرگسالی یک چند باری این فیلم رو دیدم. داستان اصلی حول دو نقش اصلی گنجو و مادرش میچرخه. برای گنجو که در واقع میشه گفت نقش اصلی فیلم بوده اکبر عبدی رو انتخاب میکنند. مادرش هم...
-
گربه آرامگاه فردوسی مشهد
دوشنبه 2 مهر 1403 14:53
من و همسر داشتیم ماهان و حکمت رو میبردیم پارک ژوراسیک خیابان شاهنامه که یک گربه طلایی خوشگل رو دیدیم که زیر درخت گل برای خودش قدم میزد و هر چند وقت نگاهمون میکرد. تا همسر گوشی را در آورد عکس بگیره اینم فرار کرد. فقط بعدا نگاه کردیم یک نقطه ای تو عکسمون افتاده که گربهه هست: هنوز بچه است. محله های اصیل شاهنامه قدمت...
-
ماهان مسلمان
پنجشنبه 8 شهریور 1403 02:55
مردی تاجر همراه با love با همسر صیغهایش دریای زیر آب را تصور کنید در فصل جفت گیری حیوانات در حال شنا باشند! بدون لباس و اکسیژن صحنه سازی بود؟ فکر کنم جلوه های ویژه بود. نگاه کردم اطرافم که این برنامه برا سن من مناسب نیست. چشمها دوخته شده بود تو صحنه. اگر خونه خودمون بود همون موقع برنامه رو عوض میکردم. دوباره مرد رو...
-
ماهان دوم
دوشنبه 1 مرداد 1403 01:21
خوشحالی من اینه که هر قدر همسردور بود و نبود، در عوض دوتا پسر خدا بهمون داد، مخصوصا این آخریا که قشنگ حسش میکنم. پسرم ماهان این آخریه داشتیم کیف و کفش امسال مدرسه اش رو خرید سال میکردیم که فروشنده بهش پیشنهاد کیف بی تی اس رو داد. من رو بگو که کاملا برام مشخص بود پسرم و خودم قیافه هامون به کیفه نمیخوره. پسرم رو بگو که...
-
آفریقا در ویلا
یکشنبه 3 تیر 1403 18:56
چند وقته ماهان سرفه می کنه. اینم که همه اش در حال بپر بپره انرژی نداره، ولی وقتی می خواد بخوابه سرفه هاش شروع می شه. یبار بردمش دکتر گفت خانم کاری نمی تونیم براش بکنیم، می خوای بچه ات خوب شه برید شمال. من نفهمیدم منظورش چیه فکر کردم منظورش اینه که بریم تفریح گفت واسه هوای خوبه؛ این مشکل از آلودگی هواست. دیگه من از اون...
-
آقای همه دنیا امید دلها مهدی بیا
دوشنبه 7 خرداد 1403 19:05
به دختر خواهر که اومده بودن خونه مون گفتم ظرف توت های تازه خوری رو که دعوتشون کرده بودیم برای اون، بره بیاره. اونم رفت سراغ یخچال و دیدم طول کشید نیومد. رفتم نگاه کردم دیدم همه دان انارها رو ریخته و همینطور نشسته داره نگاه میکنه. نگاه کردم یک دان اناری هم روی انگشت کوچک پایش افتاده بود. تو یک نگاه یاد حضرت رقیه...
-
گم شدن رئیس جمهور رئیسی در شب ولادت امام رضا
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 05:59
موقع حمله موشکی ایران به اسرائیل، همسر تا صبح نخوابید. حالا از وقتی من خبر سانحه بالگرد رئیسی رو شنیده ام تا صبح خوابم نبرده. همسرهم چشمش تو گوشیه. اینهمه ساعت بیدارم و گرسنه م نیست انگار. رختخوابم میخ داره. سیخ نشسته ام و دارم اخبار رو پیگیری میکنم. آخرین خبری که شنیدم اینه که تونستن با امام جمعه تبریز حرف بزنند، ولی...
-
گردشگری آنلاین سواحل دنیا
دوشنبه 10 اردیبهشت 1403 18:35
خواهر شوهرم با شیرینی 70 میلیونی بچه سومش رو که گرفت بهش ماشین دادن. از اونموقع که با ماشین پولدار شد، منم ساده هنوز حکمت راه نیوفتاده بچه بیارم. قشنگ نگاه میکنم اینا درسته که پولدار شدن، ولی حسابی رفتن زیر قرض. هم باید بگیم پولدار شدن، هم باید بگیم که خدا به دادشون برسه با سه تا بچه. دیگه اینا رو که میبینیم میگم عه...
-
ماهان خودساخته
شنبه 11 فروردین 1403 14:37
آخرای رمضانه، دیشب آخرین شب قدرش بود. دارم رو یادگیری طبیعت و پرندگان ماهان کار میکنم. اینم یک اسباب بازی پرنده داره که خیلی دوستش داره و من باید مواظبش باشم گمش نکنه. یک چندتا تمبر داره و یک دسته کارت که به اسم پرندگان و عکسشون امتیاز میده. تو این چند روز عید این هرکی رو گرفته یک دست هم باهاش پرنده بازی کرده دیروز هم...
-
صبح یک روز برفی
سهشنبه 8 اسفند 1402 15:01
من بالاخره تونستم اولین مشتریمو بگیرم از طریق سایت، ساعت ۱۰شب وقتی کنار نشسته بودم داشتم مثل معمول سایتو زیر و رو میکردم و نگاه میکردم. دیدم یه نفر از تهران سه تا از محصول منو سفارش داده. با خودم گفتم آلیسوم، یک بار هم که بعد از چند سال گذرت به سایت خورد مشتریت اینطور شد. دیدم که ماهان خوابه گفتم بقیشو صبح انجام بدم...
-
پا به جفت
پنجشنبه 19 بهمن 1402 17:53
اگر الآن پسرم ماهان نبود شاید یک چیزی میخواستم بگم فقط در حد همین هتل پرندگان که امروز میخواستم بنویسم. طفلکی گناه داره. رسیده به سن 8 سال، حق و حقوق استقلال طلبی ازمون میخواد. ماهم پا جفت در گلیم. خیلی از این کارفرماها به این پادر جفت در گل میگن ده نفر آدم میخوایم پا به جفت باشه. منکه ندیدم مثلا ادمین آنلاین و انجام...
-
تولد هشت سالگی ماهان و دو سالگی حکمت
شنبه 23 دی 1402 17:46
این فسقلی ها اصلا وقت برای خودشون هم نمیذارن بمونه چه برسه به من. اون روز این ماهان سوار دوچرخه بود ما دنبالش بودیم. این هی برمیگشت و میگفت حواست به من باشه. آخه من چطوری بگم که یک وقتی برا منم بذار بمونه. زمانیکه خودم بچه بودم همه بچه هاشونو مثل مرغ و خروساشون تو کوچه ها بزرگ میکردن. یادمه اون زمان قیر کمی گرم...
-
صبحانه کاری برای فروشگاه اینهنگ
جمعه 10 آذر 1402 09:17
پسرم ماهان بعد از مدرسه کلی ذوق داشت که ماجرای نمره نگرفتنش را تعریف کند. این روزها بچه ها شجاعتشون در بیان یاد نگرفتن زیاد شده. من مشقهای ماهان رو باید باهاش بنویسم و اگر لحظهای بالا سرش نباشم این هیچ درس نمیخونه. اصلا اون روز آنقدر طولش داد که وقتی من دستپاچه شدم مدرسه ش دیر میشه گفت ولش کن به معلمم میگم یادم رفت....