چند وقته ماهان سرفه می کنه. اینم که همه اش در حال بپر بپره انرژی نداره، ولی وقتی می خواد بخوابه سرفه هاش شروع می شه. یبار بردمش دکتر گفت خانم کاری نمی تونیم براش بکنیم، می خوای بچه ات خوب شه برید شمال. من نفهمیدم منظورش چیه فکر کردم منظورش اینه که بریم تفریح گفت واسه هوای خوبه؛ این مشکل از آلودگی هواست. دیگه من از اون وقت باز ماسک پارچه ای برا ماهان درست کردم که نمیپوشه. شیر هم بزور می خوره، اومدم شربت بهش بدم نخورد گفت فقط آب می خوام. اینا یک درسی دارن بعد از شناخت گوجه که درباره آب و هواست. معلمشون هم میبینه اینا ممکنه بیکار شن گفته کاردستی درست کنیم. من برا ماهان با پلاستیک فریزری بالن درست کردم. با ماژیک براش چشم گذاشتیم و حکمت هم خیلی خوشش اومد. این بالن ساده ایه که خیلی خوب هم پرواز می کنه. رفته بود معلم گفته بود حالا اگر سیل و طوفان بیاد این کاردستی های شما چه کاربردی پیدا میکنن؟ من گفتم با بالن فرار می کنیم. باباش گذاشت ماهان رفت بعد میگه خب طوفان داره میاد بالنو میبره که. گفتم واسه سیل خوبه. ولی بیشتر اوقات سیل و طوفان باهم میان. خوبه که بچه ها رو با اینها آشنا کنیم. نمیخوام که برایش از خانههای درختی مدرن با سرویس ۲۴ ساعته اتاق، کلوچه و کروسان خانگی و پنیر و میوههای تازه آفریقایی یکجا تعریف کنیم. اصلا تو این مدها نیستیم، وقتی پیشبینی سیل و طوفان میشه. این تو مرامم نیست.
بچه از پدرش یاد میگیره. زمینهای شمال کرت بندی طبقاتی شده اند و برای کاشت برنج خوبه، ولی وقتی سیل می آید سرسره میشه. هرجا درخت نباشه، حالت سرسره پیدا میکنه، مثل همین سیل اخیر چالوس و مشهد که کوهها کم درخت شده اند. میگویند که یکباری جریان آب مثل بهمن برف در زمستان تو کوهها شدت گرفته و به سمت میدان و خیابان آمده. به محض اینکه سیلی طوفانی چیزی بیاد گربه و سموره که در پایین دست گیر میکنه. همون گربه های صادراتی که خارجی ها برای خریدنشون سراز پا نمیشناسند.
همین چند روز پیش بود که میگفتم درختهای باغ پدر گلدانی شده اند و انگار هر روز بهشون باید آب بدیم. زمین خشک شده و با سیل ماه گذشته هر چی کود پاشون ریخته بودیم شسته شد و بعد از دو-سه بار کود ریختن هنوز یک زمین سفت ترک خورده پای درختها داریم.
سیل که بیاد، بارون نیست که رام شده باشه. هرچیزی سر راهش باشه میشوره و با خودش میبره. همه چیز رو به هم میریزه و مدیریتی در کار نیست. تو مشهد ماشین ها اومده بودند، تو ترافیک گیر کردند، تو زیرگذر غرق شدند. بعد بجز گل آلود بودن که نمیشه تو آبش شنا کنی، با خودش چوب و اینها جابجا میکنه و کسی سر راهش باشه تیکه پاره میکنه.
امروز که باز سیل و طوفان مشهد اومد، به خاطر بچه ها خونه پدری بودیم. با اینکه میدونستیم، ولی چتر آماده نکردیم. این حکمت هم که دمپایی هایش رو قایم کرده بود تا وقتی بارون اومد بره زیر بارون، به زور گرفتم نگذاشتم بره. خبر نداشتیم و همینطوری، حتی از صبح مثل همیشه آبیاری هر روز رو داشتیم. وقتی سیل اومد با خودم گفتم مدیریت سیل چیزی نیست که کار یکی دو نفر باشه و یا حتی شهرداری و فرمانداری مسئولش باشند، مردم هم باید هر کدوم تلاش خودشون رو بکنند. یک سیل هست که یک باری می آید و یک مدیریتش هست که باید چند سال طول بکشه تا صورت بگیره.
بچه که بودم یه گربه داشتیم. یه گربه حنایی همونطور که به مرغ اگر سیاه بود می گفتیم مرغ سیاه یا مثلا مرغ حنایی به گربه هم می گفتیم گربه حنایی. باهاش بازی می کردیم سه چهارتابچه بودیم از 4 تا 8 و نه سال که گربه با ما بازی می کرد. ا کوچیکیش داشتیمش و برگش کرده بودیم تو بچگیش بهش شیر میدادیم از اون موقع نگهش داشتیم. اصلا گربه لوسی نبود. فقط باهوش بود بلد بود با بچه ها بازی کنه و سرشونو گرم کنه الان نگاه میکنم طرف سگ داره بچه هه یه دونه کفش می اندازه اونور بعد به سگش میگه کفشه کو؟! ما که از نگاه سگ نمی فهیم که چیزی گفته باشه ولی بچه می گه ببین می فهمه!!
گربه ما خیلی بیشتر از انا می فهمید باهاش قایم موشک بازی می کردیم انقدر می فهمید که الان بازی قایم موشکه. قایم میشد ما قایم میشدیم میگشت و پیدامون میکرد! البته ما خروسمون هم در میزد. موقع غروب در میزد میگفت میخوایم بریم جای خوابمون... زمان ما خیلیا لاک پشت و حیوون داشتن همه هم با تربیت بودن.
همون موقع یه کاری که خاص خودم بود میکردم این بود که خمیرای تازه لای نون رو له میکردم و باهاش گربه درست می کردم، فقط هم گربه، احتمال میدم کسی بهم یاد داده بوده اینم بود که حیوون خاص خودمون گربه بود.
یه دوستی داشتم اسمش بهاره بود، بهاره از من بزرگتر بود. هر بار گربه درست میکردم میبردم پیش اون، یادمه یه روز تو جعبه لامپ 100 از اون زرد ها که تند تند میسوختن و باس عوضشون می کردیم براش یک سری گربه گذاشتم بردم بهش نشون بدم تا انتخاب کنه کدوم بهتره. اون زمان خیلی فعال بودم بزرگتر که شدم بیشتر حوصله م سر می رفت.
امروز با خمیرای نون یکی مثل اون موقع درست کردم عکسشو گذاشتم درست کردن گوشش و دمش تخصصی بود، مطمئنا بچه که بودم بهتر درست می کردم چون حوصله ام بیشتر بود. به ماهانم یاد دادم خیلی خوشش اومد خودشم یه چیز دراز درست کرد گفت اینم مثلا تمساحه.
این عکسو گه گرفتم یاد اون پست از شیر گرفتن ماهان افتادم من یکی از پستونکاشو نگه داشتم بعض چیزا رو آدم برای یادآوری نگه داره خوبه مگه چندبار این پستونک میذاره تو دهنش. عکس اونم گذاشتم
نزدیک عید شده پارسال سبزه گذاشتم سماقش رو هم گرفته ام الان سیر و سرکه و سماقشو دارم، من معمولا هفت سینم رو یه هویی درست می کنم یعنی یه هویی درست می شه اما خب سبزه که اصل کاریشه و قشنگش می کنه رو هنوز نذاشتم، از وقتی می رم سر کار بیرون وقتم کم شده.